محمد بن عبدالوهاب، محمد حیاة سندی و روش شناسی اصحاب حدیث
اخیراً شماره ششم مجله پیام بهارستان به سردبیری حضرت رسول جعفریان جامه طبع به تن پوشید و ملقمه ای از مطالعات نسخه شناسانه و سند شناسانه و دیگر موضوعات جذاب را به علاقه مندان عرضه کرد. آقای جعفریان با چاپ این نشریه، علاوه بر ایجادانگیزه و فضای باز برای علاقه مندان و جوانانی که متاسفانه باید از هفت خوان رستم بگذرند تا جشمشان به جمال مقاله مطبوعشان روشن شود، مجموعه مهم و ارزشمندی را فراهم آورده که در هر شماره بالغ بر هزار و اندی صفحه مطلب و مقاله و گزارش از نسخ جمع آوری شده است. فهرست مقالات این شماره را می توانید از اینجا ببینید.
مقاله ای تحت عنوان «محمد بن عبدالوهاب، محمد حیاة سندی و روش شناسی اصحاب حدیث» نیز از این صاحب این قلم به چاپ رسید که یکی از مقالات مهم بشیر موسی نافع مورخ و پژوهشگر مهم عرصه مطالعات سلفیه و وهابیت است که هم اکنون در دانشگاه لندن مشغول به تدریس و تحقیق است. مقالات دیگری هم از او ترجمه کرده ام که یکی از آنها بنام «نعمان آلوسی و کتاب جلاء العینین فی محاکمة الاحمدین» از او را که در همین سالی که گذشت در مجله Die Welts Des Islam به چاپ رسانده بود، ترجمه کرده و ظاهرا در سال بعد توسط آینه پژوهش منتشر خواهد شد. پیش از ارائه لازم میدانم از اشکالات احتمالی که در ترجمه برخی نامها و اسامی که عربی الاصل و انگلیسی الشکل بودند و گاه در ترجمه و نگارش آن به علت جهل و جوانی دچار اشکال شده ام ، پورش بطلبم.ای مقاله ترجمه ای ست از :
Basheer M. Nafi , A Teacher of Ibn’Abd Al-Wahhab:Muhammad Hayat Al-Sindi And the Revival of Ashab Al-Hadith’s Methodology; Islamic Law and Society,Vol 13, No.2, 2006, Brill Publication
محمد بن عبدالوهاب، محمد حیاة سندی و روش شناسی اصحاب حدیث
بشیر موسی نافع
محمد حسین رفیعی
اشاره:
محمد حیاۀ السندی یکی از چهره های مبرز و علمای شناخته شده حدیث در نیمه اول قرن هجدهم مدینه بوده ، یکی از اصلی ترین اساتید بنیانگذار اصلی جنبش اصلاحگر نجدی، یعنی محمد بن عبدالوهاب محسوب می شود. پژوهشگران قرون متاخر اسلامی تاثیر محمد حیاۀ را بر ابن عبدالوهاب رد کرده اند. من در این پژوهش، بررسی کوتاهی را درباب زندگی و آثار محمد حیاۀ سندی، با تاکید بر روش مواجهه و استفاده او از حدیث بعنوان یکی از اصلی ترین منابع فقه اسلامی، نگرش او به اجتهاد و مخالفت او با میراث مذاهب گوناگون سنی انجام داده ام. روش شناسی او که بشدت تحت تاثیر تقی الدین ابن تیمیه شکل گرفته، بسیار به روش کلاسیک اهل حدیث نزدیک است. ابن عبدالوهاب نیز همچون استادش حیاۀ السندی، به شیوه های رایج مذاهب که در جامعه اسلامی مستقر شده بود و سازوکار مذهبی-کلامی اصول فقه انتقاداتی وارد آورد، تا بدانجا که به هتک حرمت و توهین به جایگاه فقه و فقاهت در جامعه اسلامی محکوم شد.
متن اصلی مقاله را از اینجا بیابید
با اینکه محمد حیاۀ السندی(م.۱۱۶۳/۱۷۵۰) را استاد محمد بن عبدالوهاب(۱۷۰۳-۱۷۹۲) معرفی کرده اند،[۱] رابطه استاد-شاگردی میان این دو اندیشمند محل بررسی و کنکاش است. هدف این مقاله بررسی و ارائه چکیده ای از حیات و پس زمینه های فرهنگی و فکری محمد حیاۀ السندی، با تاکید بر نظریات و دیدگاه های مشخص او درباب اجتهاد،حدیث و همچنین فقه است. با بررسی و تحلیل شرایط فرهنگی-عقیدتی جامعه علمی اهل سنت در قرن هجدهم میلادی، این مقاله برآنست تا دریابد، محمد حیاۀ عالمی همنوا و همسوی با جمع علمای مدینه بوده و یا اصلاح گری نوطلب، و در تعارض با اندیشه های رایج در مکاتب فقهی آن زمان محسوب می شده است. اصلی ترین پاسخ های این مسائل را می توان در رابطه فکری محمد بن عبدالوهاب و محمد حیاۀ سندی دریافت. آیا این اندیشه های سندی را باید پدیده نادر و کمیاب در فضای علمی آن روزگار دانست و یا بازخوردی طبیعی از فعل و انفعالاتی که در زمینه اجتماع در حال وقوع بود؟ این اندیشه های اصلاحگرانه تا چه حد تحت تاثیر رخدادهای پیش از قرن هجدهم در فضای آن جامعه قرار داشته است؟ نظر من بر این است که اندیشه های ابن عبدالوهاب-فارغ از نظرات جدلی و محاجه برانگیزش- در بستره رو به گسترش فکری و اندیشه ای جامعه قرن هجدهم اسلامی، که سندی نیز عضو لاینقطع آن محسوب می شد، شکل گرفته است.
جان وُل که روابط فکری ابن عبدالوهاب و سندی را مورد بررسی قرار داده، جایگاه سندی را در مرکز شبکه ای از علما و اندیشمندان اسلامی با مرکزیت مدینه دانسته، که علاوه بر ابن عبدالوهاب، با دیگرانی چون اصلاحگر معروف هندی، «ولی الله دهلاوی»(۱۷۰۳-۱۷۶۲) در ارتباط بوده است. مع الوصف احمد دلّال در مطالعاتش پیرامون تحولات فکری قرن هجدهم،[۲] به این ارتباطات و پیوستگی ها نپرداخته است. دلال این فعل و انفعالات را به شکل زیر ساختاربندی کرده است: اوّل آنکه “شجره فکری و اندیشه ای” بین اساتید و شاگردان “نمی تواند بعنوان مدرکی برای ارتباط و همسویی بن مایه های اصیل فکری محسوب شود، چراکه آموزه های علمی می تواند از طریق استادی دیگر نیز به طلاب منتقل شود، و چنانکه در واقع رخ داد، آموزه های مشترکی که توسط اساتید گوناگون به طلاب متفاوتی آموزش داده شده را فارغ از شباهت یا تفاوت نتیجه، نمی توان مورد استناد قرار داد.”[۳] در مرحله بعد دلال برآنست که “ابن عبدالوهاب کتاب التوحید که حاوی نظرات و دیدگاههای اصلی اش بود را در بصره و پیش از حضور در مکه[و مدینه]، جایی که تحت تعالیم محمد حیاۀ سندی قرار گرفت، نگاشته است. “این نوع برداشتها از وقایع تاریخی بدان معناست که “بن مایه های فکری ابن عبدالوهاب پیش از حضور و استقرار در شبکه علمی حرمین”، و البته پیش از دریافت آموزه های حیاۀ السندی شکل گرفته بود.[۴] در نهایت دلال پس از شرح و تفسیر آراء ابن عبدالوهاب و دهلاوی، آنها را در معیارها و چارچوبه های فکری سلفیه بسیار خام و ناپخته، و تحت تاثیر افکار و جهان بینی متصوفه قلمداد می کند.
مباحثات دلال راه پیش روی ما را برای درک اندیشه های حیاۀ السندی می گشاید. اولا اگر بپذیریم که “شجره فکری” اساتید و شاگردان، بالضرورۀ مشابهت فکری و اندیشه ای دانشمندان و علما را در پی نخواهد داشت، لااقل این هماهنگی و همسویی تا حدی قابل پذیرش و تصور است. از سوی دیگر با درک زنجیره های بهم پیوسته علم و دانش که نه تنها برای درک و کشف ارتباطات طریقت های متصوفه، بلکه برای درک و تحلیل اثرپذیری های فقهی و اندیشه ای گوناگون میان مکاتب فقهی اهل سنت مورد استفاده و استناد قرار می گیرد، بخوبی به جایگاه و نقش این شجره نگاری ها در ریشه یابی اندیشه افراد، وقوف خواهیم یافت. در ثانی منابع زندگی ابن عبدالوهاب(بالاخص سیرۀ الامام الشیخ محمد بن عبدالوهاب، از امین سعدی، که بسیار مورد استفاده دلال قرار گرفته است)، نظریه دلال را مبنی بر پیشرفت و تحول اصلاحگران نجدی پشتیبانی نمی کند. از سوی دیگر، نه تنها این منابع به هیچ وجه ناقض تاثیرات حیاۀ السندی بر ابن عبدالوهاب نیستند، بلکه تمام شواهد در آنها دال بر نگارش کتاب التوحید پس از درک محضر حیاۀ السندی در مدینه است.[۵] ثالثاً دلال با تاکید ویژه بر تمایزات فکری دهلاوی و ابن عبدالوهاب از وجوه مشترک بنیادین در ساختار نظریات آنها چشم پوشیده است.[۶] فی المثل هردو در درجات و مسیرهای مختلفی تحت تاثیر افکار ابن تیمیه(۶۶۱/۱۲۶۳-۷۲۸/۱۳۲۸)، بزرگترین بنیانگذار اندیشه سلفی قرار داشته اند[۷] و با جاودان سازی مذاهب فقهی و سیطره آنها بر عقاید اسلامی جوامع مبارزه کرده، در راه بازگشت به مفاهیم اصیل و صریح قرآن و حدیث گام می زدند. هر دو در اندیشه های آرمانی خویش، رؤیای بازگشت و بازسازی اسلام اصیل و بری از بدعت ها را می پروراندند. مع الوصف دوری و برائت شدید آنها نسبت به عقاید متصوفه که مبنای استدلالات دلال قرار گرفته، سوالات بسیار زیاد و بحث برانگیزی را درباب ارتباط بین متصوفه و سلفیه نوین در قرون ابتدایی عصر جدید، برمی انگیزد.
از سِند تا مدینه : تبدیل شدن به یک عالم حدیث
محمد حیاۀ بن ابراهیم السندی در میان قبیله سندی جاجار که در نزدیکی شهر عادلپور سکنی گزیده بودند، متولد شد. تاریخ تولد او به صراحت بیان نشده، لیکن از شواهد و قرائن پیداست که در دهه های پایانی قرن هفدهم میلادی/یازدهم هجری دیده به جهان گشوده است. دین اسلام که ازقرن هشتم هجری در سرزمین های شمال غربی شبه قاره وارد شده بود در این زمان در سند مرکزیت یافته بود. در طول قرن یازدهم/هفدهم حکومت مصر تحت انقیاد اورنگ زیب(۱۶۵۸-۱۷۰۷)[۸] بزرگترین پادشاه مغول هند که سنی متعصبی محسوب می شد، قرار داشت. در پی افزایش ارتباطات بین مسلمانان هندوستان و سرزمینهای مقدس حجاز، سفرهای دریایی میان این دو منطقه به شکل قابل توجهی افزایش یافت.
حیاۀ سندی آموزه های ابتدایی فقه حنفی و کلام اشعری-ماتریدی را در شهر طاطا در منطقه سند، فراگرفت؛ لیکن چنانکه در شواهد و قرائن پیداست، او در سنین شباب سند را به مقصد حجاز ترک گفته است.[۹] ادعای اعظمی مبنی بر شاگرد سندی نزد محمدمعین بن محمد-معین طنطا-، ونیز شاگردی شخص معین نزد ولی الله دهلوی، امری نادرست است، چراکه سندی به لحاظ سنی از دهلاوی بزرگتر بوده[۱۰]، و به دیگر سخن به هنگامیکه سندی در اواخر قرن یازدهم/هفدهم و اوایل قرن دوازدهم/هجدهم مشغول تحصیل بود، دهلاوی کودکی خردسال بوده است. بنابراین بحث ارتباط معین و سندی زیر سوال می رود و یا لااقل شاگردی معین نزد دهلاوی امری خلاف واقع است.[۱۱] با توجه به جایگاه ویژه دهلاوی در میان علمای پویا و نوطلب عصر جدید در جهان اسلام، بروز چنین اشتباهاتی در زمینه های فکری و اندیشه ای متفکران این عصر نیز امری بعید نخواهد بود.
علی رغم آنکه بهیچ وجه تاریخ دقیق ورود سندی به مدینه در تراجم درج نشده، لیکن بنا بر شواهد می توان اطمینان داشت که این اتفاق پیش از سال ۱۷۰۲ که در آن سال حسن بن علی العُجَیمی(۱۴۰۹/۱۶۳۹-۱۱۱۳/۱۷۰۲)، مسن ترین استاد سندی درگذشته است،[۱۲] رخ داده است. حیاۀ سندی در مدینه به حلقه درس شیخ محمد بن عبدالهادی السندی(که به نام ابوالحسن السندی نیز شناخته می شد، م.پیش از ۱۱۳۸/۱۷۲۶)[۱۳] عالم برجسته حدیث حنفی در مدینه درآمد. ابن عبدالهادی سندی نزد علمای تاثیرگذار و سرشناس مدینه مثل ابراهیم بن حسن الکورانی (۱۰۲۵/۱۶۱۶-۱۱۰۱/۱۶۸۹) کسب علم کرده بود.[۱۴] ابن عبدالهادی سندی در زمانی که در مدینه حضور داشت، در مسجد پیامبر درس می گفت و جمع کثیری از طلاب، از مناطق گوناگون سرزمین اسلامی در آن حاضر می شدند. همراهی و آشنایی حیاۀ السندی و ابن عبدالهادی بسیار به طول انجامید، بشکلی که حیاۀ بوسیله استادش شناخته می شد. این همراهی در اواخر عمر ابن عبدالهادی به اوج خود رسید و پس از مرگ استاد در سال ۱۷۲۶، حیاۀ السندی بر مسند اودر مسجد پیامبر تکیه زد و به تدریس حدیث پرداخت، و این منصب را تا زمان مرگش در سال ۱۷۵۹ حفظ کرد. اساتید او افرادی چون حسن بن علی العُجَیمی، عبدالله بن سلیم البصری[۱۵](۱۰۴۸/۱۶۳۸-۱۱۳۴/۱۷۲۲) و محمد بن ابراهیم الکورانی[۱۶](که با نام ابوالطاهر نیز شناخته می شد،۱۰۸۱/۱۶۷۰-۱۱۴۵/۱۷۳۳) بودند.
[۱] بنگرید به محمد بن عبدالوهاب و محمد حیاه السندی از جان ول در همین مجموعه
[۲] Ahmad Dallal,”The Origins and Objectives of Islamic Revivalist Thought, 1750-1850”, Journal of the American Oriental Socity, 113:3(1993), 341-59
[3] همان۳۴۲
[۴] همان ص۳۴۲،پانویس۱۵
[۵] امین.م.سعید، سیرۀ الامام الشیخ محمد بن عبدالوهاب (ریاض،۱۳۹۵)،۱۸-۲۱ بیان می کند که سفر ابن عبدالوهاب به حجاز به منظور حج انجام شده است(جایی که به حلقه سندی پیوسته است) و پس از آن به بصره سفر کرده است. سعید می افزاید که کتاب التوحید نیز در حریملا، و پس از بازگشت از بصره نوشته شده است. این مسیر سفر توسط اطلاعات ابن بسام در علما النجد فی سته قرون(مکه،۱۹۳۸) نیز مورد تایید قرار گرفته است،۱:۲۸-۳۰٫ البته ابن بسام مدعیست کتاب التوحید در بصره نگاشته شده است، او پیوستن به حلقه سندی و سفر به حجاز را پیش از سفر ابن عبدالوهاب به بصره عنوان کرده است. هردو مورخ رسمی محمد بن عبدالوهاب یعنی عثمان بن عبدالله بن بشر در «عنوان المجد فی تاریخ النجد»،ریاض۱۹۷۱؛ ۱:۲۰ و نیز حسین بن غنام در «تاریخ النجد»،بیروت ۱۹۸۵؛۸۲-۳، تاکید کرده اند که انجام فریضه حج و درک سندی پیش از سفرش به بصره بوده است. خلیل مردم بیک از سوی دیگر در کتابش به نام «اعیان القرن الثالث العشر فی الفکر و السیاسه و الاجتماع»(بیروت۱۹۷۱)،۱۴۱-۴ و نیز عبدالله بن صالح العثیمن در «تاریخ المملکه العربیه السعودیه»(ریاض،۱۹۸۵)،۱:۶۹، با این نظریه مخالف هستند و برآنند که ابن عبدالوهاب کتاب التوحید خویش را پس از پایان سفرهایش به مکه و بصره و پیش از علنی سازی دعوتش در سراسر نجد به رشته تحریر درآورده است. نیز بنگرید به مایکل کوک، سرچشمه های اندیشه وهابیت،JRAS ،۲:۲(۱۹۹۲)،۱۹۱-۲۰۲ و نیز
Natana J.Delong-Baz, Wahhabi Islam: From Revivaland Reform to Global Jihad (New York: Oxford University Press,2004),22.
[6] دلال، ۳۴۳-۵۱
[۷] تاثیر ابن تیمیه بر ابن عبدالوهاب بصورت گسترده مورد بررسی و تحقیق قرار گرفته است. برای ارجاعاتی که ابن عبدالوهاب به ابن تیمیه می دهد بنگرید به رسالات ابن عبدالوهاب که ابن غنام آنها را گردآوری کرده است؛ تاریخ النجد،۳۵۵-۸،۳۶۱-۷۸٫ ولی الله دهلوی نیز در فضل و برتری ابن تیمیه و البخاری رساله ای نگاشته است بنام «مکتوبات فی مناقب ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بخاری و فضیلت ابن تیمیه»، نیز برای فهرست آثار دهلاوی بنگرید ظفرالاسلام خان،«الامام ولی الله دهلاوی»(دهلی نو،۱۹۹۶)،۳۹-۴۱؛ برای تاثیرات ابن تیمیه بر دهلاوی بنگرید به
M.S.Baljon,Religion and Taught of Shah Walli Allah,1702-1762 (Leiden,Brill ,1986)pp.200-201; Marcia Hermansen, “Translater’s Introduction” in walli allah Dehlawi, The Conclusive Argument from God.Shah Walli allah Dehlawi’s Hujjat Allah al-Baligha (Leiden:Brill,1996), xv-lx
[8] برای شرایط حکومت اورنگ زیب بنگرید به، اشتیاق حسین قرشی، جامعه مسلمان هندو پاکستانی در شبه قاره،۶۱۰-۱۹۴۷، صص ۱۶۴-۱۷۵
[۹] محمد بن عبدالحی الکیتانی، فهرس الفهارس،بیروت۱۹۸۲،۱:۳۵۶؛ محمد خلیل المرادی، سلک الدرر فی اعیان القرن الثانی عشر، بغداد،بی تا،۴:۳۴؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام،بیروت،۱۹۸۹،۶:۱۱۱
[۱۰] بنگرید به مقدمه محمد الرحمن الاعظمی بر کتاب حیات السندی بنام «فتح الغفور فی ودع الایدی علی الصدور»مدینه۱۴۱۹،ص۱۱
[۱۱] هیچیک از تراجم نویسان هندی مدعیات حیات السندی را تایید نکرده اند. بهرحال در تایید تمام سخنان تراجم نویسان عرب در این دوره تاریخی، آنها دهلاوی و حیاۀ السندی را همدم ندانسته اند. برای مثال بنگرید به صدیق حسن خان،ابجدالعلوم،بیروت۱۹۹۹،۳:۱۳۸ و نیز عبدالحی بن حسنی الندوی، نزهه الخواطر و بهجه المسامع و النواظر، دار العرفات۱۹۹۱؛۶:۳۰۹
[۱۲] برای عجیمی بنگرید به عبدالله العیاشی، الرحله العیاشیه،رباط۱۹۷۷؛۲:۲۱۲ و عبدالرحمن الجبرتی،تاریخ عجایب الآثار فی التراجم و الافکار، بیروت،بی تا،۱:۱۲۳؛ الکیتانی، فهرس الفهارس،۱:۲۰۹و۴۴۷-۹؛ صدیق حسن خان، ابجد العلوم،۳:۱۳۷و نیز الزرکلی،۲:۲۰۵
[۱۳] المرادی ، سلک الدرر،۴:۶۶، اسمعیل البغدادی،هدیه العارفین،استانبول۱۹۵۵؛ج۲ ستون ۳۱۸
[۱۴] برای کورانی بنگرید به EI2،و نیز جان وول ، محمد بن عبدالوهاب و محمد حیاۀ السندی(بنگرید به ترجمه این مقاله در همین مجموعه) و نیز
B.M.Nafee, Tassawof and Reform in Pre-Modern Islamic Centuries in Search of Ibrahim al-Kurani ,Die Welt des Islam,42:3(2002)pp.55-87
[15] برای البصری بنگرید به الجبرتی، تاریخ،۱:۱۳۲، الکیتانی، فهرس الفهارس،۱:۹۵و۱۹۳؛ زرکلی، اعلام،۴:۸۸،
John Voll,”Abdallah Ibn Salim al-Basri and 18th Century Hadith Schoolarship” Die Welt Des Islams,42:3 (2002),356-72
[16] برای محمد الکورانی بنگرید به عبدالغنی النابلوسی، الحقیقه و المجاز فی الرحله الی بلاد الشام و المصر و الحجاز،قاهره۱۹۸۶،صص۳۵۸ به بعد؛ المرادی، سلک الدرر،۴:۲۷و نیز زرکلی۵:۳۰۴